X
تبلیغات
عکس و عکس و عکس

عکس و عکس و عکس

واقعی ترین توصیف از یک دوست...

I think this is the greatest and truest description
I've ever heard for a Friend.....
تصور می کنم این بهترین و واقعی ترین توصیفی ست که تا کنون از دوست شنیده ام

Friends........They love you. دوستان...... تو را دوست می دارند
But they're not your lover اما معشوق تو نیستند
They care for you, مراقب تو هستند
But they're not from your family اما از اقوام تو نیستند

They're ready to share your pain, آنها آماده اند تا در درد تو شریک بشوند 
But they're not your blood relation. اما آنها بستگان خونی تو نیستند

They are........FRIENDS! !!!! آنها...... دوستان هستند

A True friend...... . یک دوست واقعی

Scolds like a DAD.. همانند پدر سخت سرزنشت میکند

Cares like a MOM.. همانند مادر غم تو را می خورد

Teases like a SISTER.. مثل یک خواهر سر به سرت می گذارد

Irritates like a BROTHER.. مثل یک برادر ادای تو را در می آورد

And finally loves you more than a LOVER. و آخر اینکه بیشتر از یک معشوق دوستت می دارد

Send to all your good friends برای تمام دوستان خوبتان بفرستید

Even me if I'm one of them....حتی برای من، اگر یکی از آنها هستم 



The nicest place 2 be is in someone's THOUGHTS!
زیباترین مکان برای حضور، افکار دیگران است

+ نوشته شده در شنبه نهم فروردین 1393 ساعت 16:33 توسط یاسی |


ترول

44876_504649336222387_1543144290_n.jpgو پس از مدت ها من دوباره اومدم...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ساعت 21:23 توسط یاسی |


پیر مرد عاشق-زود قضاوت نکن

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب

دید.عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: «باید ازت

عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه.»

پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.

پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.

زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم.

نمی خواهم دیر شود!

پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم.

پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد!

حتی مرا هم نمی شناسد!

پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز

صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟

پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است...!


مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که

 مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و

هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با

لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با

لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.

کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند

و از پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.

ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار 
حرکت می‌کنند.
زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند.

باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید.

او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن

باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید.

زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای

پسرتان پزشک مراجعه نمی‌کنید؟

مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم.

امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند !!!

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1392 ساعت 22:31 توسط یاسی |


بعععععععععععععععععله

دست های کوچکش

به زور به شیشه های ماشین شاسی بلند حاجی می رسد

التماس می کند : آقا... آقا "دعا " می خری؟

و حاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش را می گرداند


و برای فرج آقا "دعا " می کند....
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1392 ساعت 22:22 توسط یاسی |


مادر...

دندانم شكست . . .

براي شن ريزه اي كه درغذايم بود. . .

دردكشيدم . . .

نه براي دندانم . . .

براي كــم شدن ســوي چشمان مادرم . . !
 
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1392 ساعت 22:10 توسط یاسی |


وبمو از سیاه سفیدی در اووردم!!!


فقط دعا كنيد پدرم شهيد بشه!

خشكم زد. گفتم دخترم اين چه دعاييه؟

گفت:آخه بابام موجيه!

گفتم خوب انشاالله خوب ميشه، چرادعاكنم شهيد بشه؟

آخه هروقت موج ميگيردش و حال خودشو نميفهمه شروع ميكنه منو

و مادر و برادر رو كتك ميزنه! ، امامشكل ما اين نيست!

گفتم: دخترم پس مشكل چيه؟

گفت: بعداينكه حالش خوب ميشه ومتوجه ميشه چه كاري كرده.شروع

ميكنه دست و پاهاي همهمون را ماچ ميكنه و معذرت خواهي ميكنه.

حاجي ما طاقت نداريم شرمندگي پدرمون را ببينيم.

حاجي دعاكنيد پدرم شهيد بشه

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1392 ساعت 22:0 توسط یاسی |


انجام حرکت خارقالعاده با ماشین

انجام حرکتی خارق العاده با ماشین (عکس متحرک)

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 ساعت 16:42 توسط یاسی |


ورژن جدید خونه ی مادر بزرگه

ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﻪ ﺍﻻﻥ ﺁﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻧﻪ

ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﻪ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﻭ ﻻﺑﯽ ﺩﺍﺭﻩ

ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﻪ wifi ﯼ ﻣﻔﺘﯽ ﺩﺍﺭﻩ

ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﻪ ﺩﯾﺶ ﻭ LNB ﺩﺍﺭﻩ

ﮐﻨﺎﺭ ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﺍﻭﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭘﺎﺭﺗﯽ ﺑﺮﭘﺎﺳﺖ /

ﭘﺎﺭﺗﯿﻬﺎﯼ ﻣﺤﻠﻪ ﭘﺮ ﺷﻮﺭ ﻭ ﺷﻮﻕ ﻭ ﻏﻮﻏﺎﺳﺖ

ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﻪ ﺍﻻﻥ ﻣﺎﺯﺭﺍﺗﯽ ﺳﻮﺍﺭﻩ /

ﺭﻧﮓ ﻣﻮﻫﺎﺷﻢ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺟﻮﺭ ﻭﺍﺟﻮﺭﻭ ﺑﺎﺣﺎﻟﻪ ..

ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﻪ ﺍﻻﻥ ﺍﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻧﻪ

ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﻪ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﻭ ﻻﺑﯽ ﺩﺍﺭﻩ

ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﻪ wifi ﯼ ﻣﻔﺘﯽ ﺩﺍﺭﻩ

ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﻪ ﺩﯾﺶ ﻭ LNB ﺩﺍﺭﻩ

ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﻪ ﺍﻻﻥ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺟﯿﻦ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﻪ /

ﮐﻔﺶ ﮐﺎﻟﺞ ﻭ ﮐﯿﻔﺶ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭﺷﻪ

ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﻪ ﻫﺮﺷﺐ Gem Tv ﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ /

ﺧﺮﻡ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﻭ ﺳﻨﺒﻞ ﻻﻣﯿﺎﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ

ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎﺣﺎﻟﻪ

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1392 ساعت 4:17 توسط یاسی |


خطای دید'-'

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1392 ساعت 4:16 توسط یاسی |


شیطان میگوید...

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1392 ساعت 4:12 توسط یاسی |